ارسال داستان
رد کردن پیوندها

خاطره مشاهده سارگپه استپی (صحرایی)

صبح زود روز جمعه هفدهم ديماه 1400 يكي از روزهاي سرد زمستان، عليرغم اينكه شب قبل تا ديروقت مهمون بوديم و تا 2.5 نصف شب بيدار، به شوق ديدن تالاب زيباي صالحيه و پرندگانش، از تهران به همراه خانواده (دخترم ترنج و همسرم) و چندتن از دوستان پرنده‌نگر راهي تالاب شديم. نكته جالبش اينه كه وقتي با اين هدف راهي سفر ميشي از اول مسير سر به هوايي و  سرت اينور و اونور تو آسمون ميچرخه و هر جنبنده و پرنده‌اي توجه‌ات رو به خودش جلب ميكنه.

وقتي در مسير منتهي به تالاب قرار گرفتيم، در مزارع درو شده و خالي از پوشش گياهي كنار جاده چشمم به چند تا پرنده شكاري‌ افتاد كه روي كلوخه‌هاي گلي نشسته بودند و زل زده بودن به جاده. سرعت رو كم كردم و سريع و آروم دوربين رو از صندوق عقب دراوردم و همونجا لبه صندوق نشستم و با بهره بردن از پوششي كه در صندوق ايجاد كرده بود ازش دو سه تا عكس گرفتم. از شانس بد، هر بار عبور ماشين‌هاي سنگين باعث ميشد كه ماشين تكون بخوره و عكس خوبي از آب در نياد. از طرفي هم دوستاني كه در ماشين جلويي بودند نگران شده بودند و تماس گرفتن كه بابا بيايد اطراف تالاب كلي سارگپه مي‌تونيد ببينيد!!! دير ميششششه و زمان رو از دست ميديم. علي هذا، سريع چند تا عكس گرفتم و در نهايت پرواز پرنده باعث شد كه بيخيال بشم و گازش رو بگيرم كه به بچه‌ها برسيم و تايم گشتن در تالاب رو از دست نديم.

فرداي اون روز وقتي عكس همون پرنده رو براي شناسايي دقيقتر به موبايل پرهام بيهقي (دوست عزيزم) فرستادم، با شنيدن وويس ايشون كه اون پرنده شكاري بنا به گفته آقاي دكتر حبيبي آزاد، يك فحله سارگپه استپي مورف  Redfox بوده و كليدهاي شناسايي‌اش هم مطابق با عكس هست، كلي ذوق كردم از اينكه براي ديدنش توي جاده كنار زدم. با خودم فكر كردم كه ديدن اين پرنده‌هاي زيبا و متنوع و مناظر بي بديل رو مرهون افرادي هستيم كه براي حفاظت از اين نگين زيباي فيروزه‌اي و مراقبت از ارزش‌هاي زيستگاهي‌اش، عاشقانه تلاش مي‌كنند و از جون و دل مايه ميگذارند.

نویسنده: محسن دهقان

شما می توانید برای دیدن و آشنایی بیشتر با کارهای آقای دهقان به صفحه اینستاگرام ایشان سری بزنید.

[email protected]

17 دی ماه 1400

پیام بگذارید